چهارشنبه بیست و هفتم اردیبهشت 1385
خدایا...
مرا ذهنی ببخش که بی گناه پاک و رها از بدی باشد
ذهنی که توکل کند
تردید نورزد و داوری نکند
ذهنی که تو را در همه ببیند و همه را در تو.
نوشته شده توسط آیلار در ساعت 13:48 | لینک
|
جمعه بیست و دوم اردیبهشت 1385
چند یهودی در کنیسه ای دعا می خواندند که ناگهان صدای کودکی را شنیدند که می گفت : ب. الف.جیم.دال....
سعی کردند ذهن شان را بر کتاب مقدس متمکرکز کنند اما صدا تکرار کرد:الف.ب.جیم.دال....
سر انجام دست از دعا کشیدند و وقتی به اطراف نگریستند پسری را دیدند که مدام همین حروف را می خواند.
خاخام به پسرک گفت:چرا این کار را می کنی؟
پسرک گفت:چون من دعا های مقدس را بلد نیستم فکر کردم اگر حروف الفبا را بخوانم خدا خودش از حروف استفاده میکند تا کلمات درست را بسازد.
خاخام گفت:به خاطر این درس متشکرم و امیدوارم من هم بتوانم روزهای زندگی ام بر روی زمین را همین طور که تو حروف را دادی به خدا بدهم...
مکتوب........پائولو کوئلیو
نوشته شده توسط آیلار در ساعت 11:26 | لینک
|
یکشنبه هفدهم اردیبهشت 1385
در شهر قدیمی افکار دو دانشمند زندگی می کردند که دانش یکدیگر را نا چیز می شمردند.
اولی کافر بود و دیگری مومن....
یک بار آن دو در میدان شهر گرد هم آمدند تا در برابر پیروانشان درباره ی وجود خدا مجادله کنند و پس از چند ساعت بحث و گفتگو هر یک به راه خود رفته و مجلس را ترک کردند.
در همان شب دانشمند کافر به سوی معبد رفت و در مقابل قربانگاه دو زانو نشست و برای اشتباهات گذشته ی خود از خدا طلب مغفرت کرد و مومن شد.
و در همان ساعت دانشمند با ایمان کتاب های مقدس خود را به آتش کشید و از دین روی گردان شد....
نوشته شده توسط آیلار در ساعت 10:49 | لینک
|
چهارشنبه سیزدهم اردیبهشت 1385
روز اول مدرسه یادتون میاد؟
نمیخواین روز معلم رو به اونایی که ازشون یه چیزایی یاد گرفتین تبریک بگین؟!؟!
نوشته شده توسط آیلار در ساعت 12:35 | لینک
|
جمعه هشتم اردیبهشت 1385
داوری کردن در حق شما از روی ناتونی هایتان مانند مقصر شناختن فصل هاست به دلیل ناپایداریشان...
نوشته شده توسط آیلار در ساعت 20:35 | لینک
|
سه شنبه پنجم اردیبهشت 1385
تلخی نبودن به تلخی فراموش کردن یک بودن نیست...
نوشته شده توسط آیلار در ساعت 12:42 | لینک
|
جمعه یکم اردیبهشت 1385
خبر این بود رفیق:
دشمنانت مردند.......
دلم از غصه گرفت...گفتم ای کاش خبر می دادند
دشمنی ها مرده است...
نوشته شده توسط آیلار در ساعت 12:36 | لینک
|
