دوشنبه هشتم آبان 1385
پائولو کوئلیو:
یک روز صبح همراه دوست آرژانتینی در صحرای موجاوه قدم می زدیم که چیزی را دیدیک که در افق می درخشید.هر چند قصد داشتیم به یک دره برویم ولی مسیرمان را عوض کردیم تا ببینیم آن درخشش چیست.در گرمای آفتابی که هر لحظه سوزان تر میشد راه رفتیم تا به آن رسیدیم....فهمیدیم چیست.یک بطری آبجو که زیر نور آفتاب می درخشید.
چون هوا گرم تر از قبل شده بود تصمیم گرفتیم به سمت دره نرویم...
به هنگام بازگشت فکر کردم :چند بار به خاطر درخشش کاذب راهی دیگر از پیمودن راه خود
باز مانده ایم....
اما باز فکر کردم:اگر به سمت آن بطری نمی رفتیم چه طور می فهمیدیم فقط درخششی کاذب است؟!
نوشته شده توسط آیلار در ساعت 14:30 | لینک
|